2019/05/21
۱۳۹۸ سه شنبه ۳۱ ارديبهشت
بدگمانی مرگبار پیرمرد70ساله2 زنه

بدگمانی مرگبار پیرمرد70ساله2 زنه

در جوانی با همسر اولم ازدواج کردم تا اینکه ۲۷سال قبل در حالی که تعدادی فرزند داشتم با زن دومم که از شوهرش طلاق گرفته بود آشناشدم، خیلی از او خوشم آمد و او را عقد کردم،

دوات آنلاین-پیرمرد دو زنه که در جریان بدگمانی مرگبار مرتکب قتل شده حادثه را شرح داد.

 

به گزارش جوان شامگاه شنبه هفتم اردیبهشت ماه مردی به اداره پلیس رفت و گفت پدر55 ساله‌اش به طور ناگهانی ناپدید شده است، شاکی گفت: پدرم اکبر نام دارد و در بازار آهن جنوب تهران کار می کند. او امروز مثل همیشه به محل کارش در بازار آهن رفت اما عصر به خانه برنگشت.

 

نگرانش شدیم و با تلفن همراهش تماس گرفتیم که جواب نداد و دوستانش هم از او خبری نداشتند و به همین علت احتمال می دهیم اتفاق بدی برای او رخ داده باشد.

 

با طرح این شکایت پرونده به دستور بازپرس دادسرای امور جنایی تهران برای رسیدگی در اختیار تیمی از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی قرار گرفت.

 

پس از این مأموران تحقیقات خود را برای پیدا کردن مرد گمشده آغاز کردند تا اینکه مشخص شد وی به علت جراحت ناشی از ضربات چاقو در بیمارستان ضیاییان بستری است.

 

بدین ترتیب مأموران راهی بیمارستان شدند و معلوم شد اکبر در جریان درگیری با مردی سالخورده به نام بعقوب مجروح شده است.

 

همچنین مشخص شد يعقوب روز حادثه از سوی مأموران کلانتری ۱۵۱ بافت آباد دستگیر شده است.

 

در حالی که تحقیقات درباره این حادثه ادامه داشت روز دوشنبه ۹ اردیبهشت کارکنان بیمارستان به مأموران خبر دادند اکبر پس از دو روز بستری به خاطر شدت جراحات فوت کرده است.

 

بدین ترتیب با مرگ اکبر پرونده وارد مرحله تازه ای شد و تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی به دستور بازپرس ویژه قتل وارد عمل شدند

 

صبح دیروز متهم به دادسرای امور جنایی منتقل شد و در بازجویی ها به قتل اکبر اعتراف کرد. متهم پس از اعتراف برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.

 

گفت‌وگو با متهم

  • خودت را معرفی کن؟

يعقوب هستم.

 

  • چند سال داری؟

 ۷۰ سال

 

  • بازنشسته ای؟

من راننده بودم و با ماشین کار می کردم، اما چند سالی است که کار نمی کنم.

 

  • زن و بچه هم داری؟

بله، دو تا زن دارم و از هر زنم چند تا بچه دارم که بیشترشان عروس و داماد شده اند.

 

  • چه شد که دو زن گرفتی؟

در جوانی با همسر اولم ازدواج کردم تا اینکه ۲۷سال قبل در حالی که تعدادی فرزند داشتم با زن دومم که از شوهرش طلاق گرفته بود آشناشدم، خیلی از او خوشم آمد و او را عقد کردم، سپس با هر دو زنم در خانه قدیمی که در حوالی فردوس در جنوب دارم شروع به زندگی کردم تا اینکه چند ماه قبل همسر اولم از خانه قهر کرد.

 

  • چرا؟

بهانه می گرفت و می گفت دوست ندارد با هووی خود زندگی کند تا اینکه با پسرم که مجرد است خانه ای اجاره کرد و از ما جدا شدند.

 

  • مقتول را از کجا می شناختی؟

یکبار که به خانه همسر اولم رفتم مقتول را همراه دو پسرم آنجا دیدم و با او آشنا شدم که بعد فهمیدم او خانه را برای همسر و پسرم اجاره کرده و به آنها کمک مالی می کند، همسرم مدعی بود اکبر از بستگان دورش است.

 

  • به خانه همسر اولت رفت و آمد داشتی؟

بله به خانه اش می رفتم اما از مدتی قبل به خانه اش را هم نداد. هر وقت که میرفتم برق را خاموش می کرد و در را باز نمی کرد اما همسایه ها به من می گفتند که خانه است. زمانی که مهمان داشت و فرزندانم خانه اش بودند ناچار در را به رویم باز می کرد که یک روز هم مقتول را آنجا دیدم.

 

  • چرا مقتول را به قتل رساندی؟

به رفتارهای او مشکوک شده بودم و گمان بد می کردم، همسرم مدعی بود که مدتی قبل با خودروی اکبر تصادف کرده است، می گفت او مرد خیری است و وقتی دیده من مشکل مالی دارم برای من و پسرم این خانه را اجاره کرده است. پس از این من به آنها مشکوک شدم و از اکبر خواستم به خانه همسرم رفت و آمد نکند، اما فایده‌ای نداشت و او با فرزندانم دوست بود و با آنها به خانه همسرم می رفت تا اینکه ۱۵ روز قبل نقشه قتل او را طراحی کردم.

 

  • یعنی فقط به خاطر همین که با فرزندانت به خانه همسرت می‌رفت دست به قتل زدی؟

بله من تحت فشار روحی بودم و او قبول نمی کرد.او به پسرم و همسرم کمک مالی می کرد و من دوست نداشتم.

 

  • درباره روز حادثه توضیح بده؟

روز حادثه اکبر را به خانه ام دعوت کردم و سر همین موضوع با هم حرف زدیم که مشاجره مان شد. خیلی عصبانی شدم و به سرعت چاقویی از آشپزخانه برداشتم و دو ضربه به او زدم. اکبر خونین از من خواست که او را نکشم و من هم پشیمان شدم که همزمان زنگ خانه‌ام به صدا در آمد. وقتی در را باز کردم پسرم پشت در بود و دید که وحشت زده ام. او را به خانه راه ندادم و در را بستم. می خواستم او را به بیمارستان برسانم که دیدم مأموران از روی دیوار وارد خانه ام شدند و بعد فهمیدم پسرم وقتی او را به خانه ام راه ندادم به من مشکوک شده و به مأموران خبر داده بود

.

  • حرف آخر؟

پشیمان هستم. وقتی او را زخمی کردم تصمیم گرفتم او را به بیمارستان برسانم که مأموران رسیدند.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.