2019/05/21
۱۳۹۸ سه شنبه ۳۱ ارديبهشت
زنی‌دختران‌را‌به تله‌شوهرش می‌ کشاند

زنی‌دختران‌را‌به تله‌شوهرش می‌ کشاند

فرار و ازدواج پنهانی، آنان را از مسیر جاده‌های سبز شمالی به خاكستری دیوارها و خیابان‌های یكطرفه و كوچه‌های بن‌بست تهران كشاند.

دوات آنلاین-سخت است بخواهی مادر باشی برای فرزندانت، همسر باشی برای شوهرت، اما همیشه میله‌های زندان سدی بكشد بین تو و آرزوهایت... تازه درسش تمام شده بود و به عنوان معلم قرار بود كارش را در آموزش و پرورش شروع كند كه عاشق شد. عاشق پسری كه وضعیت مالی‌اش به هیچ وجه باب میل پدرش نبود و به همین خاطر با ازدواجشان موافقت نكرد، اما ناهید و پسر مورد علاقه‌اش كوتاه نیامدند و بالاخره وقتی اصرار و پافشاریشان به جایی نرسید، تصمیم گرفتند فرار كنند. بدون این‌كه فكر كنند با این كار نه تنها تمام پل‌های پشت سرشان را خراب می‌كنند بلکه مسیر پیش رویشان نیز به آینده‌ای ویران شده زیر آوار اشتباهات زن و مردی جوان و ناپخته منتهی می‌شود.

 

فرار و ازدواج پنهانی، آنان را از مسیر جاده‌های سبز شمالی به خاكستری دیوارها و خیابان‌های یكطرفه و كوچه‌های بن‌بست تهران كشاند.

 

مثل هر عاشق و دلداده‌ای سر مست از تصمیم ناپخته خود، تصویری رویایی از زندگی مشترك و عاشقانه برای خود ترسیم كرده بودند.

 

 این‌كه زیر یك سقف زندگی كنند، شاهد تولد و بزرگ شدن فرزندانشان باشند و به همه ثابت كنند با فرار از خانه برای رسیدن به خوشبختی و آرامش راه درستی را پیموده‌اند. حالا ده سال از آن روزها می‌گذرد، اما هیچ‌كدام از اجزای زندگی مشترك رویایی ناهید سر جای خودش نیست.

 

مشكلات مالی كه شروع شد زندگی آن روی دیگر سكه را به آنها نشان داد و فهمیدند همه چیز برای احساس آرامش و آسایش و تخیلات، عاشقانه نیست. اما در ادامه تصمیمات ناپخته و شتاب‌زده خود برای حل مشكلات، بعد از این‌كه پیشنهاد همسرش برای فرار و ازدواج پنهانی را پذیرفت، این‌بار نیز تسلیم پیشنهاد اشتباه دیگری شد. نقشه همسرش اغفال دختران جوان برای سرقت طلاهایشان در پشت نقاب خواستگار بود. شاید ابتدا مخالفت كرد، اما در نهایت تسلیم شد و به عنوان همدست به همسرش در اغفال دختران جوان كمك كرد.

 

نقشه این بود كه دختران جوان مجردی كه در فروشگاه‌ها به عنوان فروشنده مشغول به كار بودند را شناسایی می کردند و سپس ناهید با آنها طرح دوستی ریخته و از آنها برای برادر شوهر قلابی خود خواستگاری می‌كرد و جلسه معارفه و آشنایی آنها با همسر خود را ترتیب داده و در طول جلسه معارفه كه معمولا در پارك برگزار می‌شد نوشیدنی مسموم به دختركان بخت برگشته می‌خوراندند و وقتی بیهوش می شدند، طلاهای قربانی را به سرقت می بردند و پس از متواری شدن از محل، برای صید شكار بعدی آماده می‌شدند.

 

اما دیری نپایید كه زوج كلاهبردار، با هوشمندی پلیس شناسایی و دستگیر شدند. روی تصویر آشیانه‌ای كه ناهید در ذهن خود كشیده بود، سردی میله‌های زندان نشست و تولد فرزندشان را دید، اما پشت دیوارهای بلند زندان. آن قدر بلند كه نمی‌شد هیچ آینده یا مسیر روشنی را از پشت آن به تماشا نشست.

 

ده سال حسرت تجربه زندگی، زیر یك سقف با شوهر و فرزندان، تاوان ناتوانی در«نه» گفتن به تصمیمات اشتباه شوهرش بود. اما ده سال مجازات نیز باعث نشد همسرش متنبه شده و دست از كارهای اشتباه خود بردارد. زودتر از ناهید آزاد شد و دوباره كلاهبرداری خود را به عنوان خواستگار قلابی شروع كرد. زن تنهایی را در خیابان پیدا كرد و زن به جای ناهید همدست كارهای خلافش شد و هنوز چند ماه از اغفال دختران مجرد نگذشته كه پلیس دوباره او را دستگیر كرد و خواستگار سوار بر اسب سپید دختران فروشنده به جای خانه بخت راهی زندان شد. بعد از ده سال انتظار برای رهایی، هنوز ناهید پایش را بیرون نگذاشته، شوهرش دوباره دستبند خورد و برای سپری كردن ده سال دیگر از عمرش راهی زندان شد.

 

زندگی مشتركی كه به بن‌بست رسید و تمام روزها و شب‌هایش در سردی و تاریكی زندان گذشت. اولین تصمیم اشتباه پایه و ریشه تصمیمات اشتباه بعدی و زندگی‌شان دور باطل خطاهایی جبران‌ناپذیر شد. روزهایی كه دیگر برنمی‌گردد و لحظه لحظه عمری كه پشت میله‌ها دود می‌شود و می‌سوزد.

 

نظریه كارشناس

یك تصمیم ناپخته و عجولانه در انتخاب همسر بدون كسب شناخت كافی از روحیات، باورها و اعتقادات طرف مقابل فرد را در شرایطی قرار می‌دهد كه گاهی بازگشت به گذشته و جبران خطاها را ناممكن می‌ کند  .«نه» گفتن مهارتی است كه فرد را در برابر هر آسیبی واكسینه می‌سازد.

 

شاید اگر ناهید هم مصمم و محكم در برابر تصمیمات نابخردانه  همسرش ایستادگی می‌كرد، هم خود و هم همسرش گرفتار شرایط سخت كنونی نبودند. فرار و ترك كانون گرم خانواده تصمیم نادرستی است كه باعث از دست دادن پشتوانه عاطفی فرد شده و او را در برابر ناملایمات و تلخی‌های زندگی آسیب‌پذیرمی کند. كلاهبرداری و اغفال افراد و بازی با احساسات دختران جوان و سوء استفاده از اعتماد آنها مهارت نیست،بلكه نهایت رذالت یك انسان است كه به خاطر نفع مادی خود نقش بازی كند و احساسات پاك افراد را به تمسخر كثیف خود بگیرد.

 

منبع: جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.